شعر
شروع یک غزل ناب
سهیل فرامرزی

شروع یک غزل ناب، نمی شود ننویسم
من و تو و شب و مهتاب ، نمی شود ننویسم
سه روز سخت و غزل کش ، سه روز خسته و تبدار
برای این دل بی تاب ، نمی شود ننویسم
حضور مضطرب تو ، لبان تشنه ی بوسه
ترانه ، حضرت میراب ، نمی شود ننویسم
خروش پر تپش رود ، هجوم وحشی ممتد
هراس مردن مرداب، نمی شود ننویسم
شکوه چشم تو اینجا ، سرم میان دو دستت
دوباره وسوسه ی خواب، نمیشود ننویسم؟