شعر
دلهرههای مداوم
سهیل فرامرزی

دلهره های مداوم یک جاده ،
حس خوشایندی است شبیه
تماشای ساقهای برهنه ی ماتیلده برای پابلو...
یا لبان تو برای من.
بی تو شهر از غروب می میرد
شاعر شعر خوب می میرد
کرم گرم تنیدن پیله...
ناگهان ضربه...
دارکوب...
می میرد
نسل تو از شمال بارانیست
نسل من در جنوب ، می میرد
خالقت در میان دریایی
وحشی و موج کوب ، می میرد
فکر این که تو می روی از یاد...
با حضورت چه خوب می میرد.