بازگشت به شعرها

شعر

غزل مرثیه

سهیل فرامرزی

دریا، بدون زمزمه ات ، گنگ و مبهم است

چشمان شاعران دلم غرق ماتم است

اینجا میان همهمه ی گوش ماهیان

سوز صدای ساز غزلهای تو کم است

بر روی ماسه سست قدم می زنم اگر

پشتم ببین به خا طر ه های تو محکم است

امشب دوباره شعر و غزل ، شور عاشقی

مهمان این ضیافت شاهانه ام ، غم است

شعرم دوباره بوی تو دارد عزیز جان...

این یاد گاه گاه بر این سینه مرهم است

متن فارسی · با رسم‌الخط و شکست سطر ویرایش‌شده برای وب