بازگشت به شعرها

شعر

بسان نقطه‌ای

سهیل فرامرزی

بسان نقطه ای که پرت می شود میان صفحه ای پر از س ی ۳ نقطه ،

التهاب تازه ای گرفته ام ،

ولم نمی کند.....

... و این بوسه ها ، بوی تعفنی هزارساله را با خود دارند

که در آغوش بکارت هرزه گردی های شما،

به بلوغ رسیده است ...

و نفرین نامه های اساطیر این سرزمین ،

شبگریه های مادرانی است

که شبانه به تناقض عشق و شهوت سجده کرده اند

نه ،

صدا همان صداست ...

همان ضجه ی ممتدی که از انتهای درون غرور من ،

شما را به سرور رسانیده است...

آری همان صدای پر از تنفر

آری همان صداست...

بیهوده سرگردان شانه و ایمانید ،

اینجا ، غزل

پسامانده های تنهایی زنانی است ،

که در پنجه های شما به سوگ بلوغشان نشسته اند.

سکوت چه حجم پر هیاهویی است بر لبان مداوم تو...

نه این بوسه است و نه سایه...

این تکرار مداوم یک حسرت وا خورده است ،

یک حسرت به چله نشسته ....

بی چاره تو ،

که در اندوه این من عریانی ،

دستان آرامشت را ، هی به هم می سایی...

و نه ، بی چاره من

که در انحنای پر التهاب گردنت ،

چشم دار سلوکی پیاپی ام...

آری بی چاره من ،

که از هجمه ی پر شکوه بوسه هایت ،

با پیکره ای خونین ،

به سوی خدایم باز می گردم.

... و خدا ،

که شرمسار از آفرینش این بوسه هاست...

و باز هم خدا

که صبورانه، آغوشش را به روی رسول عصیان و شکوه ، گشوده است...

باز هم تو خدایی کن ،

تو که حسرت مجسم یک بوسه ای...

متن فارسی · با رسم‌الخط و شکست سطر ویرایش‌شده برای وب