شعر
غربت تکراری
سهیل فرامرزی

چه انتهای غم انگیزی، شرو ع غربت تکراری
به روی مزرعه ی حسرت، تو آسمان ز چه می باری؟!
دوباره من ، تو، کجایی، آه...، دو باره بی تو چه غوغایی...
و باز آنکه نمی ماند،تویی، تویی که ستمکاری
من،این صدای پر از وحشت،هراس زاده ی مرگ اندود
به پای شعر تو جان می داد... نمی شنیدیش انگاری
ترانه ای که غزل می گفت، میان آبی چشمانش
سکوت کرد و غزل پژمرد...،شروع غربت تکراری