شعر
شعر بدون عنوان از سهیل فرامرزی
سهیل فرامرزی
مشهد · ۱۸ شهریور

حسرت یه بغض ساده
تو دلای خستمون موند
آخرین لحظه ی دیدار
منو با ترانه گریوند
توی التهاب چشماش
تپش سرخی خورشید
واسه ی شروع هق هق
لبی عاشقانه بوسید
رقص ممتد و تماشا
گریه های رو به دیوار
فصل عاشقونه ای که
تا ابد می سازه آوار
ای حضور سبز عاشق
رفتنت رو گریه کردم
شونه هاتو دور دیدم
به خیالت تکیه کردم
کاش می شد با زم بخندی
تو شبای بی قراری
آخ اگه صدات نباشه
می میره یه روز قناری