شعر
لاشخورها
سهیل فرامرزی

لاشخورها ، بشتابید، غزالی لنگ است
همدگر را بدرانید، که مهلت، تنگ است
نفسش را ببرانید، گلویش بدرید
خون او باده و آن نافه ی او چون بنگ است
آفرینتان*، چه دریدید غزال بیمار ...
شاد باشید ، که گوید که دریدن ننگ است؟!
لطفتان بیش، صفای قدم پر خونتان*
کار ما ساز کنید، این دل ما از سنگ است
وای از آن روز که گیرد نفس چون گلتان
سر هر کوچه، نوای خوش این آهنگ است...
شرم من باد اگر مدح شما را گویم
که دلم تشنه ی یک جام می خوش رنگ است ...
۱۳۷۸/۶/۲۶
جاده بیرجند